تبلیغات
مادر بی حرم
نرگس یاس کبود
گفتم: بسم‏الله النور .
گفتا: الذى هو مدبر الامور .
گفتم: بسم‏الله النور النور .
گفتا: الذى خلق النور من النور .
گفتم: كیستى؟
گفتا: المهدى طاووس اهل الجنة .
گفتم: چه زیبا پاسخ می ‏دهى .
گفتا: انا ابن الدلائل الظاهرات .
گفتم: چگونه در برابر قدوم مباركتان ركوع كنم؟
گفتا: ما اسئلكم علیه من اجر الا المودة فی ‏القربى .
گفتم: این جان فدایتان، متاعى كه هر بى سر و پایى دارد .
گفتا: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .

گفتم: مولاجان! می ‏خواهم شیرینى وصال را بچشم .

گفتا: تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .

گفتم: می ‏خواهم محبوب حق تعالى شوم .

گفتا: تا ترك لذات طبیعى خیالى نكنى محبوب حق تعالى نشوى .

گفتم: می ‏خواهم كارهایم رنگ خدایى داشته باشد .

گفتا: اگر دائم‏الحضور باشى كار خدایى كنى .

گفتم: در مشكلات غوطه‏ورم .

گفتا: كلید حل مشكلات تضرع در نیمه شب است .

گفتم: افضل اعمال كدامین است؟

گفتا: به فرموده جدم «انتظار الفرج‏» .

گفتم: سخنان جدتان را متذكر می شوید!

گفتا: كنا نور واحد .

گفتم: پایانمان چه مى‏شود؟

گفتا: العاقبة للمتقین .

گفتم: عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .

گفتا: غبار را پاك كن تا ببینى .

گفتم: كى می ‏آیید؟

گفتا: اذا قضى امرا فانما یقول له كن فیكون .

گفتم: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .

گفتا: انا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم

یا ابا صالح المهدى (عج) !

چه بگویم كه ناگفته خود همه را میدانى فقط بدان كه من هم به شما اقتدا می‏كنم آنگاه كه دست‏بر دعا برمی‏دارى ومی‏خوانى:

                     «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء»          

برای تمام بیماران ومنه رضوان دعا کن مولایم، تا بار دیگر ندبه هایت را به لب زمزمه کنم و از این بیماری خلاصی یابم




طبقه بندی: حضرت زهرا(س)، امام زمان(عج)،
فیلتر شکن ولایت
امروز می خواهیم چند تا فیلتر شکن برای شما معرفی کنیم این فیلتر شکن ها صد در صد کار می کند و تضمینی و کاملا رجستری شده است و شما می توانید بدون هیچگونه شک و تردیدی استفاده کنید البته همیشه در نظر داشته باشید که این روزها فیلترشکن های تقلبی و نوظهور زیادی وجود دارد که بسیار مخرب هستند و سیستم شما رو به هم می ریزند و به هدفی هم که دارید نمی رسید و بجای اینکه فیلترشکنی بکنند بین انسان و خدایش فیلتر درست می کنند.

وبگردی 20:30،از این فیلتر شکن ها که وارد دنیای انسان ها شده اند می توان به تعصب غیر صحیح، تقلید کور کورانه، پیروی کردن از اکثریت، مد گرایی، پیروی کردن از عادات زشت اجتماعی و غیره اشاره نمود .
وقتی انسان مرتکب گناه می شود به مرور و تکرار گناه ها خودش را از خدا دورتر می کند و کم کم گناهان فیلترهایی می شوند که مانع ارتباط انسان با خدای خودش می گردند در این نوشته قصد داریم فیلتر شکن هایی رو معرفی کنیم که با استفاده از انها هیچ فیلتری نمی تواند مانع شما شود.
1- نماز: بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده خصوصیت مهم این فیلتر شکن این است که مانع می شود انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کند ... اگه باور ندارید این آیه رو بخوانید " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44

2- قرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید.

3- ولایت: این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه برای استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم مجهز باشد و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا ینفک وجودش باشد


التماس دعا دوستان ویگردی20:30





مادرم زهرا(س)

یک کلمه حرف حساب!

۱-قرآن کریم:

"ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و اعد لهم عذابا مهینا"، احزاب، آیه ۵۷.

"همانا خدا، کسانی را که خدا و رسولش را آزار می دهند،در دنیا و آخرت لعنت می کند و برای آنها عذابی دردناک آماده ساخته است!"

2-رسول خـــدا:

"فاطمة بضعة منی، من آذاها فقد آذانی"،السنن الکبری بیهقی،ج10 ،ص201.

فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است، هرکس او را بیازارد، مرا آزرده است!

3- فاطمه زهرا سلام الله علیها:

"اللهم اشهد انهما آذیانی!!"، ترجمه المراقبات ص99.

خدایا شاهد باش که آن دو نفر مرا آزار دادند!

*****

ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم... .

اللهم العن الجبت و الطاغوت، بعدد ما احاط به علمک!!




بانوی ولایت و دیوار و در سوخته

بانوی ولایت و دیوار و در سوخته

به نام مادر ، ام عشق
کوثرماء معین ومشکاه انوارالهی
آمدیم تا ازاحراق بیت فاطمه بگوییم، ماندیم که
احراق چیست ؟! بیت کجاست ؟! وفاطمه کیست ؟!
محاط کم وسعت ذهنمان جزبدین دست نیازید که احراق سوختن است و سوختن یگانه رسم عاشقی است. وعاشقترین عاشقان، بیت فاطمه است. و بیت را نتوانستیم معنایی جزآغوش فاطمه کنیم. و هرآنچه ازاین آغوش رنگ وبویی با خود دارد.
و فاطمه را دیگرتوان گفتنمان نبود. هرچه گفتیم تنیده اوهاممان بود و هرچه رفتیم نیافتیم جزاین که :
سمیت فاطمة فاطمة لان الناس فطموا عن معرفتها...
و فاطمه را جزمحمد و علی کسی یارای تبیین ندارد. آن هم نه به غایتش، که به گستره فهم ما خاکیان. که یکی بردرب خانه اش به سجود می نشست و بوی بهشتش را ازسینه او استشمام می فرمود.
و دیگری فاطمه را نفس و جان خویش می خواند...
وسینه را آماج میخ آتشین یافتیم ودرب را طعمه حریق و نفس علی را علی زفراتها محبوسه...
طاقتی نماند تا فریاد برآوریم ، که ای خلایق ! ام خلقت را شیطان غدار مکار پست فرومایه به آتش کین سوزانید وبه سیلی حسد نواخت و به تازیانه حمیت آزرد و محسنش را...
و این آفرینش است که درماتم روی نیلی سیهپوس است
و پیوسته درانتظار...
درانتظاراو که منتقم است. یا منتقم ، انتقم !!
به مناسبت شهادت بانوی اسلام حضرت فاطمه (س)
به نام مادر ، ام عشق
کوثرماء معین ومشکاه انوارالهی
آمدیم تا ازاحراق بیت فاطمه بگوییم، ماندیم که
احراق چیست ؟! بیت کجاست ؟! وفاطمه کیست ؟!
محاط کم وسعت ذهنمان جزبدین دست نیازید که احراق سوختن است و سوختن یگانه رسم عاشقی است. وعاشقترین عاشقان، بیت فاطمه است. و بیت را نتوانستیم معنایی جزآغوش فاطمه کنیم. و هرآنچه ازاین آغوش رنگ وبویی با خود دارد.
و فاطمه را دیگرتوان گفتنمان نبود. هرچه گفتیم تنیده اوهاممان بود و هرچه رفتیم نیافتیم جزاین که :
سمیت فاطمة فاطمة لان الناس فطموا عن معرفتها...
و فاطمه را جزمحمد و علی کسی یارای تبیین ندارد. آن هم نه به غایتش، که به گستره فهم ما خاکیان. که یکی بردرب خانه اش به سجود می نشست و بوی بهشتش را ازسینه او استشمام می فرمود.
و دیگری فاطمه را نفس و جان خویش می خواند...
وسینه را آماج میخ آتشین یافتیم ودرب را طعمه حریق و نفس علی را علی زفراتها محبوسه...
طاقتی نماند تا فریاد برآوریم ، که ای خلایق ! ام خلقت را شیطان غدار مکار پست فرومایه به آتش کین سوزانید وبه سیلی حسد نواخت و به تازیانه حمیت آزرد و محسنش را...
و این آفرینش است که درماتم روی نیلی سیهپوس است
و پیوسته درانتظار...
درانتظاراو که منتقم است. یا منتقم ، انتقم !!



یه عکس زیبا برا ایام فاطمیه
 




ارتباط شهداء با حضرت زهرا(س)

ارتباط شهداء با حضرت زهرا(س)

شهید برونسی فرمانده است توی عملیات رمضان ، تیربار دشمن می گیره تو گردان عده ای شهید میشن گردان زمین گیر میشه. سید کاظم حسینی میگه من معاون شهید برونسی بودم، اصلا بچه ها نمی تونستن سرشونو بلند کنن، یه دفه دیدم شهید برونسی بیسیم چی و پیک و همه رو ول کرد و رفت یه جاافتاد به سجده، رفتم دیدم آروم آروم داره گریه می کنه، میگه یا زهرا مدد، مادر جان مدد...

بهش گفتم بی عرضه حالا وقت این حرفا نیس ، پاشو فرماندهی کن بچه های مردم دارن شهید میشن،

میگفت شهید برونسی انگار مرده بود و اصلا" توجهی به این خمپاره ها و حرفهای من نداشت.

گفت بعد از لحظاتی بلند شد و گفت: سید کاظم گفتم بله، گفت سیدکاظم اینجا که من ایستادم قدم کن، 25 قدم بشمار بچه های گردان رو ببر سمت چپ، بعد 40 قدم ببر جلو.

گفتم بچه ها اصلا" نمیتونن سرشونو بلند کنن عراقی ها تیربارو گرفتن تو بچه ها. چی میگی؟

گفت خون همه بچه ها گردن من، من میگم همین.

گفت وقتی این دستورو داد آتیش دشمنم خاموش شد، 25 قدم رفتم به چپ، 40 قدم رفتم جلو،

بعد یه پیرمردی بود توی گردان ما خوب آرپیچی می زد، یه دفه شهید برونسی گفت فلانی آرپیچی بزن، گفت آقای برونسی من که تو این تاریکی چیزی نمی بینم

گفت بگو یا زهرا و شلیک کن.

می گفت : یا زهرا گفت و شلیک کرد و خورد به یه تانک و منفجر شد.

تمام فضا اتیش گرفت و روشن شدفضا،

گفت اون شب 80 تانک دشمن رو زدیم و بعد عقب نشینی کردیم.

چند روز بعد که پیش روی شد و رفتیم شهدا رو بیاریم، رفتم اونجا که شهید برونسی به سجده افتاده بود و می گفت یا زهرا مدد، نگا کردم دیدم جلومون میدون مین هست.

قدم شماری کردم 25 قدم به چپ دیدم معبریه که دشمن توش تردد می کرده

اگر من 30 قدم می رفتم اونورتر توی مین ها بودم

40 قدم رفتم جلو دیدم میدان مین دشمن تموم میشه رفتم دیدم اولین تانک دشمن رو که زدن فرمانده های دشمن با درجه های بالا افتادن بیرون و کشته شدن.

شهدا رو که جمع کردیم برگشتیم تو سنگر نشستم، گفتم آقای برونسی من بچه ی فاطمه ام ، من سیدم، به جده ام قسم از پیشت تکون نمی خورم تا سِر اون شب رو بهم بگی، تو اون شب تو سجده افتادی فقط گفتی یا زهرا مدد، چی شد یه دفه بلند شدی گفتی 25 قدم به چپ؟ 40 قدم جلو، بعد به آرپیچی زن گفتی شلیک کن؟ شلیک کرد به یه تانک خورد که فرماندهان دشمن تو اون تانک بودن ؟ قصه چیه؟

گفت سید کاظم دست از سرم بردار

گفتم نه تا این سِر رو نگی رهات نمیکنم،

گفت میگم ولی قول بده تا زنده ام به کسی نگی

گفتم باشه>

گفت تو سجده بودم همینطور که گفتم یا زهرا مدد، (توعالم مکاشفه) یه خانومی رو دیدم به من گفت چی شده؟

گفتم بی بی جان موندم؛ اینا زائرین کربلای حسین تو هستند، اینجا موندن چه کنم؟

گفت آقای برونسی جلوت میدون مینه، حرکت نکن، 25 قدم برو به سمت چپ، اونجا معبر دشمنه، از اونجا بچه ها رو 40 قدم ببر جلو میدون مین تموم میشه فرمانده های دشمن یه جا جمع شدن تو تانک جلسه دارن آرپیچی رو شلیک کن ایشالا تانک منفجر میشه و شما ان شاء ا... پیروز میشی.

اینا فرمانده های ما بودن

اینا با حضرت زهرا(س) رفیق بودن

راستی خواهر و برادر عزیزم ما چه کرده ایم؟




طبقه بندی: متفرقه، شهدا،
یاس کبود

ادب حضرت زهرا نسبت به پدر

یكى از آداب و رسوم زمان پیشین این بود كه یكدیگر را به اسم صدا مى‏كردند، و این نوع خطاب نسبت به بعضى‏ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلوات‏اللَّه و سلامه علیه كه از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمى‏باید مثل سایر افراد مخاطب قرار گیرد.
لذا خداوند متعال در این رابطه آیه‏اى نازل فرمود كه مسلمین موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسول‏اللَّه خطاب كنند.
در این میان حضرت فاطمه هم مى‏خواست به این برنامه عمل كند، رسول اكرم (ص) از او خواست كه به پدر پدر بگوید، حدیثى كه مى‏خوانید در همین رابطه است:
عن الصادق علیه‏السلام قالت فاطمة علیهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بینكم كدعاء بعضكم بعضا»
(ر) هبت رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم آن اقول له: یا ابة فكنت اقول: یا رسول‏اللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتین او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: یا فاطمة انهالم تنزل فیك و لا فى اهلك و لا فى نسلك، انت منى و انا منك.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قریش اصحاب البذخ والكبر، قولى: یا ابة، فانها احیى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق علیه‏السلام روایت شده كه حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏علیها فرمود: وقتى كه آیه‏ى (لا تجعلوا دعاء الرسول بینكم كدعاء بعضكم بعضا) یعنى پیغمبر را مثل یكدیگر صدا نزنید نازل شد، منهم ترسیدم از اینكه به آن حضرت (اى پدر) بگویم. لذا آن حضرت را یا رسول‏اللَّه مى‏گفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه این آیه درباره‏ى تو و خانواده‏ات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلكه درباره‏ى جفاكاران و درشت‏خویان از قریش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو كه قلبم را زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏نماید

ایثار نسبت به پدر و سایر اعضاى خانواده

فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام نه تنها براى افراد مستمند و بى‏چاره در خانه كمك و ایثار داشت، بلكه در داخل خانواده‏ى خود نیز ایثارگر بود و به هر یك از خانواده‏ى خود نیز ایثارگر بود و به هریك از خانواده‏ى خویش اعم از شوهر و فرزندان ایثار مى‏كرد.
فاطمه علیهاالسلام خود نمى‏خورد و على علیه‏السلام را سیر مى‏كرد، و خود گرسنه مى‏ماند و درد و رنج مى‏كشید، ولى شوهرش را متوجه نمى‏ساخت، و حتى جاهاى مجروح و متورم بدنش را كه از هجوم و ضرب مهاجمین خونخوار و منافق به خانه‏اش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشیده داشت و على آنها را هنگام غسل دادن پیكر پاك زهرا متوجه شد.
فاطمه علیهاالسلام به فرزندان نیز ایثار داشت و شبانه روز براى آنان زحمت كشید و دستاس نمود و با مهر و محبت بى‏نظیر آنان را پرورش داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پیروانش نشان داد. او در حالى كه مشغول كارهاى سخت و از جمله آرد كردن جو مى‏شد، از بچه‏هاى خود نیز غفلت نمى‏كرد و با آن حال به آنان مى‏رسید و نوازش مى‏فرمود...
آرى اخلاق اصیل و واقعى، هر انسانى را در رفتار خانوادگیش باید جستجو كرد، نه اخلاق بیرون مرزى و خارج از خانواده، كه معمولاً در چنین مواقع، حقیقت‏یابى و حقیقت‏شناسى مشكل است، و اى بسا سر از تزویر حقه‏بازى درمى‏آورد.
زهرا تجسم ایثار به خانواده و توده‏هاى جامعه بود و در این میان از ایثارگرى او به پدرش نباید غفلت كرد. وى روزى از پدر بزرگوارش در منزل خود پذیرایى نمود و با پاره نانى آن حضرت را سیر كرد، در حالى كه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله سه روز بود كه طعامى میل نكرده بود و فاطمه علیهاالسلام دلش به حال پدر مى‏سوخت و از شدت عاطفه گریه مى‏كرد. (1)
از حضرت على علیه‏السلام نقل شده است:
ما مشغول كندن خندق بودیم- كه بدین وسیله از تهاجم دشمن جلوگیرى نماییم- ناگاه فاطمه علیهاالسلام به حضور پدر رسید و پس از عرض ادب، پاره نانى را به آن حضرت تقدیم داشته و گفت: پدر! این نانها را براى حسنین پخته بودم، اینك اینها را براى تو آوردم. پیامبر خدا آن نان را گرفت و گفت: فاطمه جان! این نخستین طعامى است، كه در طول سه روز، پدرت میل مى‏كند. (2)
در روزگار دیگر رسول خدا به شدت گرسنه بود و نمى‏توانست تحمل كند، بدین منظور سر به بیوتات همسرانش زد، ولى چاره‏اى نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با كمال تأسف آنجا نیز طعامى نبود، پیامبر الهى با تمام گرسنگى از خانه دختر برگشت، در این میان دو عدد نان و مقدارى گوشت از یكى از همسایه‏ها به دست زهرا رسید، آن بانوى ایثارگر آنها را در ظرفى گذاشت و یكى از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنین گفت: سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدم مى‏دارم. (3)
رسول خدا دوباره وارد خانه دختر شد و از رسیدن تحفه و طعام آگاه گشت، در این بین فاطمه علیهاالسلام غذا را به حضور پدرش آورد، ولى دست غیبى را كه از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالاى سرش دید، زیرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگى كنار هم نشسته، خوردند و سیر شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا و همسایه‏هاى فاطمه علیهاالسلام نیز از آن بهره‏مند گشتند. (4)
از مجموع این قضایا نتیجه مى‏گیریم كه فاطمه علیهاالسلام به پدر و سایر اعضاى خانواده‏اش نیز فوق‏العاده ایثارگرى كرده و پیوسته براى سلامتى آنان تلاش نموده است.
حتى در تاریخ و كتب تفسیر و حدیث شیعه و سنى آمده است كه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مریض شدند، فاطمه همراه با شوهرش نذر كردند كه آن دو بزرگوار خوب شوند، آنان سه روز روزه بگیرند...
پس از شفاى فرزندان فاطمه، آن حضرت شخصاً براى شمعون یهودى كار كرد و از اجرت آن مقدارى جو گرفت و سه روز روزه گرفت. هنگام افطار غذایش را- همچون سایر اعضاى خانواده‏اش- به تربیت به مسكین، یتیم و اسیر كافر داد، و سوره‏ى دهر در حق آنان نازل شد. (5)
و بدین طریق به جهان و جهانیان ثابت كرد كه وى تا چه حدى به بچه‏هایش ایثارگر است؟ و در حق سایر مردم نیز تا آنجا ایثار كرد كه سه روز گرسنگى را تحمل كرد، ولى اسیر كافر را سیر نمود.

همدردى با پدر

گاه دشمنان سنگدل، خاك، یا خاكستر بر سر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مى‏پاشیدند، هنگامى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم خانه مى‏آمد، فاطمه علیهاالسلام خاك و خاكستر را از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد. در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مى‏فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشك مریز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر توست.(1)
در یكى از روزها، ابوجهل مشتى از اراذل مكه را تحریك كرد كه به هنگامى كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شكمبه‏ى گوسفندى را بیاورند و بر سر حضرت بیفكنند، هنگامى كه این كار انجام شد، ابوجهل و اطرافیان صدا به خنده بلند كردند و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگامیكه این خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه علیهاالسلام رسید به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش را نفرین كرد. (2)

برگرفته از سایت :www.yazahra.net




ماجرای سقیفه بنی ساعده از زبان اهل سنت
با فرض اینکه ما قبول کردیم برای جانشین پیامبر می توان از طریق شوری این انتخاب را داشت. آیا واقعا شوری و اجماع برای انتخاب خلیغه اول در سقیفه بنی ساعده انجام شده است یا داستان به شکل دیگیری می باشد .


ماجرای سقیفه بنی ساعده از زبان اهل سنت

سقیفه محل اجتماع قبیله خزرج از انصار بوده است که رئیس قبیله سعد بن عباده بوده است و ماجرا از این قرار است که در چند روز اخر بیماری پیامبر اکرم که شدت یافت ارتش اسلام به فرماندهی اسامه بیست ساله بیرون از شهر مدینه استقرار داشتند و پیامبر به رقم اسرارهای بسیار بر حرکت لشگر برای جنگ با شامیان داشت اما عده ای که می دانستند که پیامبر روزهای آخر عمر خود را سپری می کند (اعتقاد شیعه این یقین بر فوت حضرت از انجا بود که آنها خود با دادن زهر به پیغمبر اکرم یقین به رحلت ایشان داشتند) اما ایشان با حال بسیار بدی که داشتند در مسجد النبی آمدند و آن جمله معروف که “لعن الله من تخلف جیش اسامه ، خدا لعنت کند هر کسی را که تخلف می کند از لشگر اسامه” که متواتر شیعه و سنی نقل کرده اند ، اما عده ای که از اول در فکر پست و مقام بعد از پیامبر بودند و عده ای دیگر در مدینه ماندنند تا زمینه سازی سقیفه بدرستی انجام شود ، اما چند پرسش :
  • چرا رسول خدا این همه بر حرکت سریع سپاه اسامه پای می فشرد ؟ افرادی که ادعای بهترین صحابه پیامبر بودن را دارند چرا باید به خاطر حرکت نکردنشان آنها را لعن کند ؟ آیا واقعا این صحابه اهل عدالت هستند ؟!
  • به رغم پاسخ روشن پیامبر به درخواست مکرر اسامه مبنی بر نرفتن لشگر برای جنگ در آن حال بیماری ایشان ، چه دستهای مرموزی و به چه دلیل در حرکت سپاه اسامه از لشکرگاه جرف کار شکنی می کردند ؟
  • آیا نمی توان دور ساختن عوامل توطئه از مدینه هنگام رحلت ، یا طبیعی نمایاندن امارت جوان کمتر از بیست سال بر همه صحابه و خنثی کردن بهانه کم سن و سال بودن علی را هدف این همه ترغیب و تاکید پیامبر به شمار آورد .
  • چرا رسول خدا علاوه بر فرمان عمومی تجهیز سپاه در فرمانی جداگانه به افرادی خاص دستور حرکت و حضور در سپاه داد ؟ آیا به سبب تجربه نظامی آنهاست ؟ اگر چنین است ، چرا آنها را فرمانده نساخت ؟
  • چرا علی که مجاهدت و روح تسلیم و شجاعت او زبانزد خاص و عام بود و بیش از همه افتخار پرچمداری و فرماندهی سپاه اسلام را زیبنده خود ساخته بود به شرکت در سپاه اسامه و حرکت با آنان مامور نشد ؟
  • آیا عده ای نبودند که بر اساس غرور و مریضیهای روحی فراوانی که داشتند زیر این دستور نمی رفتند که یک جوان کمتر از بیست سال فرمانده آنها باشد کما اینکه بعد از رحلت پیامبر که این سپاه بالاخره بعد از عملی شدن نقشهای منافقان شروع به حرکت کرد اما نه با تمام نفراتی که در زمان حیات پیامبر دستور به حرکتشان صادر شده بود و با در خواست خلیفه اول از اسامه که از حضور آنها در سپاه چشم پوشی کند تا آنها در مدینه بمانند تا کمک خلیفه باشند همانطور که در سقیفه بودند تا زیر این ننگ نروند که فرمانده آنها جوانی کمتر از بیست ساله باشد ؟
ادامه ماجرا از وصیت نوشتن نامه پیامبر می باشد که آن مصیبت معروف روز پنج شنبه اتفاق افتاد. بی احترامی که خلیفه دوم نسبت به پیامبر داشت و صحیح بخاری آن را نقل می کند که الان به آن حادثه نمی پردازم.و بعد از آن ماجرا خبر فوت پیامبر اکرم در مدینه پخش می شود خلیفه دوم که در موقع خبر رحلت پیامبر اکرم (ص) با صدای بلند می گفت : این چه نادانی است که شما دارید ! چرا می گویید پیامبر مرده است ؟ نه چنین گفتاری صحیح نیست . هر کس بگوید او مرده است با این شمشیر گردنش را می زنم (سیره ابن هششام ج۴-ص۲۰۵ و۳۰۶) او آرام نگرفت تا ابوبکر از راه رسید و بعد با او و ابو عبیده جراح وارد سقیفه بنی ساعده با عجله و شتاب شدند(صحیح بخاری ج ۴ ص ۱۲۰) و دلی که تازه داغ پیامبر (ص) را دیده بود ، برای چنین امر بزرگی(انتخاب جانشین پیامبر) بدون درنگ و طلف شدن وقتی به این کار بپردازد . راستی دلیل انکار رحلت پیامبر (ص) چه بود ؟ مصالح اسلام یا مسلمانان ؟ علاقه بسیار به پیامبر و اهداف یا تمایلات دیگر ؟ اگر علاقه ای بود چرا به جای حضور در مراسم دفن پیغمبر از جایی دیگر سر درآوردند و فریادهای خود را بگونه ای دیگر برای ابوبکر خرج کرد تا او به خلافت برسد ؟ چرا اجتماع در آن هنگام و در آنجا برقرار شد ؟ مگر آنان در غم پیامبر عزادار نبودند ؟ ابوبکر که اواخر عمر خود را می گذراند و به پیامبر (ص) نیز اظهار اخلاص می کرد ، چگونه پس از آگاهی رخداد ، پیکر پیامبر را رها ساخت و روانه سقیفه شد ؟ اصولاً این همه شتاب برای چه بود ؟ آیا واقعاً فتنه تا آن حد نزدیک شده بود که نمی بایست حتی یک روز نیز صبر کرد تا تدفین پیغمبر (ص) تمام شود ؟ اگر خطر منافقان کیان اسلام را تهدید می کند چرا پیامبر نباید به آن چاره اندیشه و جانشین خود را مشخص ساخت و یا حداقل طریقه انتخاب جانشین را بیان کند ؟ آیا نباید گفت در آن روز چه کسانی تنها در اندیشه حکومت بودند ؟
البته آقای اهل سنت دلیل این همه شتاب را بر گردن سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج می اندازند که او باعث همچین شکل گیری سریع و عجولانه ای شده است . حال ما بر فرض اینکه این کلام را قبول کردیم و عجله و شتاب را بر سر سعد بن عباده انداختیم ، آیا جناب خلیفه دوم که در زمان شنیدن خبر همچنان داد می زد که نگویید پیامبر مرده است ، زیاد توقعی از او است که وقتی در سقیفه حضور پیدا کرد به اهل سقیفه می گفت که این کار الان زود است انجام شود و بر امری واجب تر که تدفین فرستاده رسول خدا است بروند آیا این حدیث را از پیامبر نشنیده بودند : احترام میت به دفنش است . الدر المنثور سیوطی ص ۴۴ ح۹۵چرا که دو روز و دو شب بدن را در خاک کردنش به تاخیر افتاد که همه این امر واجب را انجام دهند یا اینکه باید با این سرعت و عجله انجام می شد. حال چرا این کار با عجله انجام شد به این دلیل که بر مردم مصیبت زده شهر مدینه اجازه ندهند تا از این غم بزرگ خود را جدا ببینند بهترین موقعیت برای کسب قدرت نا مشروع عده ای خاص بود تا دیگر مردم حتی مهلت بازگو کردن افتخارات علی و سفارشاتی که پیغمبر در جای جای عمر با برکت خود بویژه در ماجرای غدیر خم درباره او داشته است بیان شود و جالب این است که خلیفه دوم خودتان این مطلب را یاد اور می شود : هر کس به کاری مانند این دعوت کند نه بیعتش درست است و نه بیعت با او صحیح می باشد. صحیح بخاری ج ۴ ص ۱۲۷
او نیز می ترسید که کاری را که با این همه عجله انجام داده است زیر سوال برود . کار خود را مخصوص به خود می داند و معتقد است هر کس بعد از او همانند کار او را انجام دهد کاری خلاف است !
جالب این است که این آقایان سؤال می کند که چرا حضرت علی (ع) به شوری نیامد ! تا جلوی سقیفه را بگیرد . کدام انسان با چه مقدار سطح عقل و معرفت و محبت انسانی قبول می کند که بدن مطهر پاک رسول خدا که بهترین فرستاده الهی است با توجه به وصیتی که ایشان کرده است که حضرت علی (ع) غسل و کفنش را انجام دهد ، نافرمانی کند و به کاری بپردازد که اگر هم فرضاً صحیح بدانیم با چند روز تأخیر هیچ مشکلی پیش نمی آید .


نقل عمر از بیعت سقیفه
البته عمر خودش هم به بیعت سقیفه اشاره داشته وجالب اینكه در صحیح بخاری است که خود عمر اذعان می‌كند كه هر كس بدون مشورت مسلمین بیعت كند، بیعتش صحیح نبوده و هر دو باید كشته شود در حالیكه خود اقرار می‌كند كه او ابتدا با ابوبكر بیعت كرده (بدون مشورت دیگران).

و اما آنچه بخاری در صحیحش نقل کرده:

روزی عمر در خلافت زمان خود بر منبر رفت و گفت : «نباید كسی دیگر را كه می‌گوید كه بیعت با ابوبكر ناگهانی بود سرزنش كند. بدون شك چنین بود و خداوند ما را از شرش حفظ نمود.»
“هر كس با كسی از میان شما بیعت بكند بدون اینكه با دیگر مسلمانان مشورت كند نه آن شخص و نه فرد بیعت كننده مورد تایید نبوده و هر دو باید كشته شوند.” سپس عمر ادامه داد :
بعد از فوت پیامبر، خبردار شدیم كه انصار و سقیفه بنی ساعده جمع شده‌اند. من به ابوبكر گفتم: «بیا پیش انصار برویم.» و من در سقیفه سخنانی را آماده كرده بودم و
می‌خواستم صحبت كنم كه ابوبكر گفت : ‌«مهلت بده» من نمی‌خواستم او را عصبانی كنم. سپس ابوبكر خودش شروع به صحبت كرد او عاقل‌تر از من بود. او هر حرفی را
كه من می‌خواستم بگویم او همان را یا بهتر از آن را گفت. بعد از مكثی او گفت : ای انصار، این مسئله (خلافت) فقط برای قریش است كه آنها بهترین عرب هستند و من
پیشنهاد می‌دهم كه یكی از این دو نفر را انتخاب كنید و با آن بیعت كنید و سپس ابوبكر دست مرا و ابوعبیدة بن عبدالله را گرفت. من از هیچ سخن او جز این پیشنهاد بدم
نیامده بود. به خدا من ترجیح می دادم كه گردنم زده شود تا اینكه من امیر امتی بشوم كه ابوبكر در میان آنها باشد.
سپس یكی از انصار گفت : ای قریش یك امیر از ما و یك امیر از شما باشد.
پس در بین اجتماع همهمه افتاد. پس من گفتم : “ای ابوبكر ! دستت را بیاور او دستش را آورد و من با او بیعت كردم سپس تمام مهاجرین با او بیعت كردند و سپس انصار با
او بیعت كردند و ما بر سعد بن عباده (كسی كه انصار می‌خواست او را امیر كند) پیروز شدیم.”
عمر اضافه كرد : “به خدا بعد از واقعه غم‌انگیز بزرگ (یعنی فوت پیامبر) مسئله‌ای بزرگتر از بیعت گرفتن برای ابوبكر پیش نیامده چرا كه ما می‌ترسیدیم كه هر گاه ما
مردم را ترك كنیم، آنها احتمالاً بعد از ما به یكی از افراد خودشان بیعت كنند.”
عمر پس اضافه می‌كند : “هر گاه كسی بیعت كند با فردی (جهت خلافت) بدون مشورت دیگر مسلمین پس بیعتش صحیح نیست و هر دوی آنها باید كشته شوند.
صحیح بخاری، عربی انگلیسی، ج 4 ، ص 127، ج 8، روایت 817



نقش قبیله اسلم در بیعت با ابوبکر
در آن زمان صحرا نشینان عرب برای خریدن خوار وبار ، به صورت قبیله ای به شهر می امدند چون صحرا نا امن بود و اگر تعداد کمی از آنان می آمدند بارشان را می گرفتند و خودشان را می کشتند . لذا افراد قبیله همه با هم برا خرید خوار و بار حرکت می کردند. مردان قبیله اسلم که مردان قوی هیکل بودند از صحرا به مدینه آمدند تا آذوفه تهیه کنند. در آن زمان که وارد مدینه شدند بیعت با ابوبکر در سقیفه انجام شده بود . عمر به آنها گفت بیایید کمک کنید برای خلیفه پیامبر بیعت بگیریم آن وقت ما هم خوار و بار رایگان به شما می دهیم. آنها خوشحال شدند اول خودشان ریختند و بیعت کردند و بعد جزو دارو دسته ابوبکر شدند ، دامن های عربی را به بالا کمر بستند و کوچهای مدینه را پر کردند و حالت حکومت نظامی ایجاد کرده بودند و به هرجا که می رسیدند در بازار ، کوچه و … هر کس را می دیدند برای بیعت با ابوبکر می آوردند . که عمر در این باره می گوید : من به پیروزی یقین نداشتم تا قبیله اسلم آمدند و کوچهای مدینه را پر کردند. تاریخ طبری۱/۱۸۳۴
یکی دیگر از دلایل ساکت ماندن مردم مدینه در آن روز کینه و دشمنی بود که با علی در دل داشتند چرا که علی بسیاری از آشنایان آنها را در جنگهی مختلف که برابر رسول خدا صف کشیده بودند را به درک واصل کرده بود و مردم تازه از دوران جاهلیت در آمده آن روز بسیار زمینه داشت دوباره به آداب و رسوم گذشته جاهلیت خود که همان انتقام گیری خونی افراد قبیله خود بود برگردند و اصلا دلیل انتخاب ابوبکر به خلافت همان نگاهی بود که مردم جاهلیت داشتند چرا که چون پیامبر از قریش است ، جانشینش باید از قریش باشد ، پیامبری که در تقسیم مسئولیت بر اساس شخصیت و لیقات و کاردانی افراد انجام گزینش می کرد نه رسم عرب جاهلیت ! پس می توان گفت همانند آیات قران که توضیح آن داده شد امکان بازگشت به جاهلیت را داشتند و عده ای بغضی که نسبت به علی داشتند را با سکوت در جریان انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه در دل نگه داشتند تا بعد ها در حکومت معاویه بتوانند از او انتقام بگیرند همانطور که در کتاب صحیح مسلم در باب فضائل علی ابن ابی طالب آورده است که معاویه مردم را اصرار و وادار به دشنام علی و لعن او بر منبرهای مساجد می نمود که این کار به مدت ۶۰ سال به عنوان سنت قرار گرفت و اگر در خبطها نماز جمعه و غیره سب و دشنام علی را نمی دادند عبادت انها باطل بود.

یکی دیگر از دلایل اینکه در سقیفه اجماعی صورت نگرفته است بیعت نکردن حضرت علی می باشد که کتاب عیانات نیز بدان اشاره کرده است که در بخش چهارم مناقب خلفا و قسمت داستان خشم فاطمه از ابوبکر و عمر چنین بیان می کند که حضرت علی تنها به این دلیل در آن مدت بیعت نکرد و بعد از آن شوری ناقص را کامل کرد که با آن مشورت نکردند و بعد از اینکه ابوبکر از او از این بابت معذرت خواهی کرد حضرت علی بیعت کرد . ببینید تو رو خدا چقدر بدون منطق ، در یک بخش بیست آیه از قرآن می اورد که صحابه حضرت رسول چنین اند و چنان اند اما در جایی دیگر با یک دلیل مسخره سرو ته موضوع را جمع می کند . آقای محمدی شما چگونه می گویید اصحاب برترین مردمند در حالی که به خاطر موضوع به این کوچکی از هم ناراحت می شوند چگونه می گویید مومنان واقعی هستند ایمانشان همانند ایما ن پیامبر است در حالی که هنوز سر مسائل جزئی ناراحتی و دلخوری دارند. بهتر نیست که قبول کنید که حضرت علی نه به خاطر مشورت نکردن بلکه از اساس با سقیفه مخالف بود و اگر هم به ناچارا بعد از شش ماه به نقل از صحیح بخاری جلد ۵ ، ص ۸۲ بیعت کرد تنها به خاطر این بود که اصل دین به خطر افتاده بود .
و در پایان بسیار جالب است که برای نتیجه گیری این مطلب که در سقیفه واقعا اجماعی صورت نگرفت ، اعتراف خود عمر را در این باره بخوانیم :
بیعت با ابوبکر لغزش و اشتباهی بود که انجام گرفت و گذشت ، آری چنین بود ، ولی خداوند مردم را از شر آن لغرش حفظ فرمود.

صحیح بخاری کتاب الحدود ج ۴ ص ۱۱۹و۱۲۰-کنزاعمال۳/۱۳۹ حدیث ۲۳۲۶- سیره ابن هشام۴/۳۳۶- تاریخ یعقوبی۲/۱۶۰


تناقض گویی آشکار در کتاب عیانات
“اگر پشت کنید گروه دیگری می آورد که مانند شما نباشد” محمد/۳۸
“اى کسانى که‏ ایمان آورده‏اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانى نمى‏رساند) خداوند در آینده جمعیتى را مى‏آورد، که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤ منان متواضع و در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش ‍ کنندگان هراسى ندارند. این فضل خدا است که بهر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست”مائده /۵۴٫

در کتاب عیانات بعد این دو آیه را نیز می آورد و با گفتن این مطلب که این آیات اشاره به این ماجرا دارد که منظور آیات گروههای مسلمانی هستند که بعد از فوت پیامبر از دین برگشتند و اعلام ارتداد کردند و خلیفه اول به همراه علی به جنگ با آنان پرداخت و آنان را از بین برد و در ضمن این را امتیازی برای دستگاه خلافت بر می شمرد و حق بودن خلافت ابوبکر را ثابت می کند .
در جواب باید بگوییم اولا که در بخش سوم کتاب یعنی اصحاب پیامبر شما در بخش اصحاب در قرآن بیست مورد آیاتی را در تمجید و تجلیل آیات قران از صحابه آورده اید از جمله : ایمان اصحاب ، معیار تمام ایمانها (بقره/۱۳۷) اصحاب ، برترین مردم(ال عمران/۱۱۰) اصحاب برادر همدیگر و یاوران پیامبر(انفال ۶۲-۶۴) رضایت خدا از اصحاب (فتح/۱۸) اصحاب همان هدایت یافتگانند(حجرات/۷) اصحاب همان راستگویانند (حشر/۸-۱۰) خوب با توجه به این آیات و این که این ایات همه مومنان و مسلمین که زمان ایشان ایمان آورده اند را مورد خطاب قرار می دهد و هیچ جا در این آیات نیامده است که فقط مردم مدینه یا عده ای خاص . حال چگونه می شود که اگر همه اینها اینگونه مورد تمجید و تحلیل خداوند در قران قرار گرفته اند تکلیف عده ای که ابوبکر با آنها جنگید و بسیاری از آنها را سرکوب کرد وکشت چه می شود ؟ بالاخره یا باید مورد خطاب آیات ۱۴۴ ال عمران ، محمد/۳۸ و مائده /۵۴ باشند یا آن بیست آیه ای که در مورد گرامیداشت آنها ذکر کرده اید ؟! ثانیا همانطور که خود کتاب هم مورد توجه قرار داده است عده ای که اعلان مخالفت و ارتداد کردند در زمان حیات پیامبر اعلان کرده بودند و نافرمانی خود را آشکارا ساخته بودند در حالی که آیات بازگشت به جاهلیت ، زمان این مرتد شدن را بعد از وفات پیامبر می داند نه زمانی که در حیات ایشان بوده است.
بهترین توصیه بنده این است که کمی بدور از تعصب با ذهنی حقیقت جو مطالب را پیگیری کنید تا به این بن بستها در کتابهای خودتان مواجه نشوید . خلاصه مطلب این که شیعه معتقد است که بعد از وفات پیامبر اکرم به جز عده ای قلیل همه مرتد شده اند و حال می توانید سوال کنید که مگر آنها چه کردند که همه مرتد شدند جواب آن را در معتبر ترین کتاب اهل سنت صحیح بخاری و صحیح مسلم که سخن رسول خدا با یکی از اصحابش است ،می خوانیم :
“روز قیامت شما را به سوی شمال می برند من می گویم: آنها را کجا می برید ؟ گفته می شود : به خدا به سوی جهنم.پس من می گویم بار الها اینها اصحاب من اند . گفته می شود : تو نمی دانی که پس از وفاتت چه بدعتها گذاشتند، از لحظه ای که از آنها جدا شدی همچنان مرتد و به جاهیت بازگشتند.پس من می گویم : دور باد ، دور باد از رحمت الهی ، کسی که پس از من تبدیل و تحریف کرد و نمی بینم از آنان رهائی یابد جز به اندازه چند شتر رها شده از گله شتران” صحیح بخاری ج ۷ ص ۲۰۹ و صحیح مسلم ج۷ ص ۶۶
در نتیجه این از برگشتن دین از مسیر اصلیش که همان امامت جانشانان الهی است و به خاطر بدعتهای که گذاشته شده است. برای اینکه بدانیم چه بدعتها و انحرافاتی گذاشته شده است موضوعی است که در اینجا مورد بحث نیست ، مطلب جالب اینجاست که کتاب عیانات این حدیث را نیاورده و هیچ تاویل و توجیه ای نتوانسته برای این حدیث به این واضحی بیاورد .
پس برای اینکه جواب این پرسش اهل سنت را بدهیم که چگونه ممکن است همه مردم مدینه با ابوبکر بیعت کنند در حالی که هیچکس حرفی از خلافت حضرت علی نزدند و هیچکدام از مردم مخالفت با این امر نکردند ؟ این موضوع را بررسی کردیم که همانطور که آیات قرآن و احادیث معتبر اهل سنت وجود دارد می توان گفت که امکان داشت اکثریت مردم به دوران جاهلیت بازگردند و با روشن شدن این مطلب که این امکان را می توان مورد بررسی قرار داد باید با نگاهی عالمانه و منصفانه مسائل را مورد بررسی قرار دهیم چرا که قرآن و سنت این احتمال را در مورد مرتد شدن مسلمانان داده است و به اعتقاده شیعه این مرتد شدن به دلیل قبول نکردن جانشینی بر حق حضرت علی که می توان آن را از طریق قران و سنت به اثبات رساند که این مورد بحث ما الان نیست و می خواهیم انگیزهای مخالفت نکردن مردم با بیعت با ابوبکر را مطرح کنیم .
به غیر از دلیل که در بالا اقامه شد مبنی بر برگشتن و گمراه شدن و مرتد شدن عده ای از صحابه رسول خدا به بررسی این مطلب می پردازیم که در آن روز بسیاری از مردم به خاطر رعب و وحشتی که ایجاد شد نتوانستند اظهار مخالفت کنند که می توان به آتش زدن درب خانه حضرت زهرا اشاره کرد ، وقتی که حکومت وقت به تنها یادگار پیامبرشان رحم نکند معلوم است که دیگر مردم مدینه جراتی برای مخالفت نخواهند داشت.



گفتگوهای درون سقیفه
آقایانی که ادعا بر اجماع دارند بدانند که از مهاجرین همانطور که گفته شد تنها ابوبکر ، عمر و ابوعبیده جراح حضور داشتند و از انصار تنها بخش کمی حضور داشتند . و اصلا اجماعی برای انتخاب ابوبکر صورت نپذیرفت چرا که در تمام تواریخ ثبت شده است . اتفاقات درون سقیفه به طور خلاصه از این قرار است که: این سه نفر از مهاجرین وقتی در آنجا حضور پیدا کردند اول شخصی از انصار شروع به صحبت کردن کرد و سعد بن عباده را به عنوان بهترین جانشین پیامبر معرفی کرد ، ابوبکر بعد از صحبتهای او شروع به صحبت می کند و جانشینی پیامبر را حق قریش می داند چرا که پیامبر از آنها بوده است و عمر و ابوعبیده را برای خلافت پیشنهاد می کند که مشاجره و اختلاف و چند دستگی پیش می آید و عمر از این موقعیت استفاده می کند و به ابوبکر می گوید دستت را دراز کن تا به عنوان خلیفه مسلمین با تو بیعت کنم و بعد بشیر بن سعد خزرجی و قبیله اوس بیعت می کنند و بعد در حالی که بدن پیامبر هنوز دفن نشده ابوبکر را مثل عروس که به خانه بخت می برند با هل هله و شادی به مسجد النبی می برند تا از مردم برای او بیعت جمع کنند.
(صحیح بخاری۴/۱۱۹-سیره ابن هشام۴/۳۳۶-کزالعمال۳/۱۳۹-تاریخ طبری۱/۸۳۸-تاریخ یعقوبی۲/۱۰۳)

البته آنچه در بالا آمد خلاصه ای از اتفاقات داخل سقیفه بود از جزئیات صرف نظر شد و در هرکدام از منابع ذکر شده اصل ماجرا که در بالا آمده را تایید میکند . علاقه مندان می توانند برای بررسی بیشتر در کتب اهل سنت به کتاب سقیفه استاد مرحوم سید مرتضی عسگری رضوان الله تعالی علیه که انتشارات منیر چاپکرده است و بررسی از نگاه شیعه به کتاب اسرار آل محمد نوشته سلیم بن قیس که ماجرا را از زبان سلمان فارسی نقل میکند مراجعه کنند .
حال سوال پیش می آیدکه در چنین سقیفه ای آیا واقعا شوری انجام شد یا دعوا و جارو جنجال ؟ اجماع صورت گرفت یا بر آورده شدن خواستهای یک سری افرد خاص ؟ اولا اینکه می گویید اجماع بر ابوبکر در سقیفه انجام شد ، ادعائی است بدون مدرک زیرا چگونه ممکن است اجماع تحقق یابد در حالی که خود اهل سقیفه کارشان در آنجا به داد و بیداد برسد و تنها به این دلیل که عمر با مغالطه کاری سریع با ابوبکر بیعت کرد و بعد از آن بشیر بن سعد و زید بن ثابت که بعدها در حکومت خلفا بسیار مقام و مال به آنها رسید و قبیله اوس که بهتر میدید برای اینکه قبیله که با آنها از قدیم اختلاف داشتند (خزرج)حکومت را در دست نگیرند و سعد بن عباده خزرجی به خلافت نرسد به ناچار با ابوبکر بیعت کردند ثانیا چگونه می گویید که شوری صورت گرفته است ، مگر در سقیفه بنی ساعده همه حضور داشتند که نظر خود را بگویند حال اگر بگویید نیازی نیست که همه مردم حضور داشته باشند و تنها افرادی که اصحاب درجه یک پیامبر بودند و به قول شما اهل حل و عقد هم باشند و آنها تصمیم به خلافت ابوبکر گرفته اند حرف دروغی زده اید چرا که تنها سه نفر از مهاجرین در سقیفه حضور داشتند در حالی که علی ، عباس و سایر بنی هاشم از بیعت سر باز زذند و همچنین اسامه بن یزید ، زبیر ، سلمان فارسی ، ابوذر غفاری ، مقداد بن اسوه عمار بن یاسر و … بسیاری دیگران در سقیفه حضور نداشتند منبع تاریخ طبری ، تاریخ ابن اثیر ، تاریخ الخلفاء ، تاریخ الخمیس ، و تمامی کسانی که بیعت ابوبکر را یادآوری کردند .
اشکال تراشی اهل سنت
ماجرا که به اینجا می رسد ،اهل سنت در رد اینکه شیعه می گوید اجماع و شوری حاصل نشد این اشکال را میگیرد که بر فرض در هفتاد روز قبل یعنی در روز غدیر خم پیامبر حضرت علی را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده است چگونه ممکن است همه مردم مدینه با ابوبکر بیعت کنند در حالی که هیچکس حرفی از خلافت حضرت علی نزند و هیچکدام از مردم مخالفت با این امر نکردند ؟ چگونه می شود همه مردم مدینه بیعت بکنند در حالی که به اعتقاد شما شعیان به کمتر از تعداد انگشتان دو دست ، بقیه مردم مرتد شدند ؟
در جواب این اشکال برادران اهل سنت باید بگوید که بله به اعتقاد شیعه هرکس در آن روز با خلیفه بیعت کرد مرتد شده است چرا که سفارش پیغمبر اکرم را انجام ندادند و دین خدا را از مسیر اصلیش که همان اطاعات و فرمانبرداری مردمان زمین از جانشین پیامبر که انتخابی از جانب خدا بود باعث شدند که بعد از آن دین خدا و حکومت خدا در زمین شکل نگیرد و یک عده فاسق و فاجر همانند بنی امیه و بنی عباس حکومت کنند که اطاعت و نافرمانی خدا را علنا انجام می دادند تا به امروز که از نسل انها هنوز افراد ظالم بر دنیا حکمرانی می کنند و این مرتد شدن و به قهقرا و جاهلیت برگشتن را نیز خود قرآن به صراحت به مسلمانان گوشزد می کند .
(و محمّد نیست جز فرستاده‏اى که قبل از او نیز فرستادگانى آمده‏اند و درگذشته‏اند (بنابراین، او نیز همچون آنان خواهد مُرد!). پس آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شمابه جاهلیّت برمى‏گردید؟! البته هر کس برگردد (و مرتد شود) هیچ ضررى به خدا نمى‏رسد، و خداوند به زودى پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد).آل عمران /۱۴۴
لازم است اینجا مطلبی را از کتاب عیانات که مولف آن ابراهیم محمدی کتاب را بر علیه اعتقادات شیعه نوشته است نقل کنم که ذیل این آیه آورده است :
این آیه – و دیگر آیات آل‏عمران – در قضایاى جنگ احد نازل شده است، آنجا که شایع گردید: «محمّد کشته شد! محمّد کشته شد!».. بعضى از اصحاب با شنیدن این شایعه، خون دیگر در بدنشان جریان نگردید و سست شدند و خیال کردند دیگر همه چیز تمام شد! و اکنون که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) کشته شده، اسلام نیز همزمان با او مى‏میرد!.. به همین جهت – متهوّرانه – در جنگ احد سستى جستند و بالاخره – بنا به این دلیل و دلایل دیگر – شکست خوردند!
خداوند با نزول این آیه به آنها فهماند که: محمد (صلی الله علیه و سلم) نیز همانند عیسى و موسى و ابراهیم و نوح و…: فرستاده‏اى بیش نیست.. همانگونه که آنان برانگیخته شدند و مردم را هدایت کردند و سپس مُردند، او نیز همین سرنوشت را خواهد داشت . یعنى‏ بدانید که محمد (صلی الله علیه و سلم)، بالاخره رفتنى است! شما باید هدفى را که آورده، زنده نگه دارید؛ نه اینکه خود او را هدف قرار دهید!! باید که تنها براى خدا و براى تحقّق هدفى که محمّد آورنده‏اش بود، بجنگید.. پس آیا اگر او کشته شود و یا روزى بمیرد – که مى‏میرد! – شما هدفتان را فراموش مى‏کنید و به جاهلیّت قبلى‏تان برمى‏گردید؟! و اگر چنین کنید، بدانید که تنها به خودتان ضرر مى‏رسانید!.. بنابراین بر هدفتان – چه او باشد و چه نباشد – ماندگار باشید؛ زیرا خداوند به ماندگاران و سپاسگزاران پاداش مى‏دهد!..
بزرگترین ایرادی که به دوستان اهل سنت وارد است این تعصب و دگم اندیشی است که متاسفانه گریبانگیر انها شده است و حتی در این چند مدت در قسمت نظران از طرف دوستان اهل تسنن نصیب بنده شده است بدون اینکه جواب منطقی و مستدل بر قرآن و سنت بدهند . این نشد تحقیق در دین !!!
در اینجا مولف بعد از توضیحاتی که ما بر فرض هم قبول کنیم باز در اخر می اید و در جمله ای می گوید:
…چطور مى‏توان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را که خود مربّى و معلّم آنان بود و خداوند آنها را برترین امّتها دانسته و اوصافشان، حتّى در تورات و انجیل هم آمده، به چنین نسبتهایى قیاس کرد؟!(منظور مرتد شدن مسلمانان)
خود او در بالاتر می گوید که خدا با این آیات به مسلمانان گوشزد می کند که ممکن است انها به دوران جاهلیت بازگردند اما دوباره می گوید چطور ممکن است . واقعا جای تعجب ندارد !!! می گوید چگونه می توان آنها را به اوصاف هایی که منظورش مرتد شدن و به جاهلیت بازگشتن است متهم کرد در حالی که خدا این حرف را به صراحت بیان کرده است ، در واقع می خواهد بگوید که چنین صحابه ای که اوصافشان در تورات و انجیل آمده مهال است مرتد بشود اما خدا این امکان را آورده است (ببینید تعصب را) پس به طور مسلم می توان گفت که این ایه و به همراه دو آیه دیگر امکان مرتد شدن و بازگشت به عقب را برای مسلمین آن روز آورده است



معراج روحانی زینب سلام الله علیها

معراج روحانی زینب سلام الله علیها

حضرت زینب

در كربلاست كه بسیاری از اوج ها خود را نشان می دهد. گویی همه شخصیت های كامل و انسان های برتر در این میدان می بایست اوج هایی از زندگی را نشان می دادند تا هر یك الگویی عملی شوند. عباس و حرّ می بایست آن گونه می رفتند و اوج شخصیت خود را نشان می دادند تا وفاداری و شهامت و فداكاری معنای درستی یابد. در كربلاست كه معراج ها معنای واقعی پیدا می كند.

هر یك از شخصیت های هفتادگانه رخداد كربلا الگویی برای فضیلت ها هستند. برخی اوج یك فضیلت را نشان می دهند و برخی اوج چند فضیلت انسانی را و عده ای كامل ترین الگوی شگفت را از خود برای جامعه انسانی به ارمغان می گذارند.

از نمونه های كاملی كه می توان ارایه داد حضرت زینب سلام الله علیها است. شگفت این كه از این بانوی بزرگوار جز همین قطعه های تاریخی میدان كربلا و كوفه و عاشورا داستان بسیاری گزارش نشده است، به گونه ای كه اگر میدان كربلا و نهضت حسینی نبود شاید تاریخ از این بزرگوار چیزی به یادگار نمی گذاشت كه بتوان الگویی چنین برای همگان از مرد و زن باشد. تاریخ از گذشته و یا آینده زینب سلام الله علیها سخنی به میان نمی آورد كه بتوان براساس آن اسناد معتبری را جست و جو كرد و الگویی را ارایه داد. تنها زمانی كه در كربلا قرار می گیریم و با داستان كربلا همراه می شویم الگویی را تاریخ روایت و گزارش می كند كه اوج حركت هایی است كه حتی نمی توان از مردی انتظار داشت، حال آن كه حضرت زینب سلام الله علیها مسئولیت پیام رسانی بزرگ ترین حادثه بشریت را به نمایش می گذارد.

این الگویی است كه بشریت را متحول و جوامع بشری را تا پایان تاریخ تحت تاثیر خود قرار داد. اگر پیام رسانی زینب سلام الله علیها و امام علی بن حسین علیه السلام نبود شاید و بلكه به یقین حادثه كربلا در كربلا می ماند و از آن صحرای تفتیده تهدید و ارعاب بیرون نمی رفت. اما حضور موثر و قوی آن بزرگواران بود كه حادثه را از قطعه كربلا و زمان عاشورا كند و به همه زمان ها و مكان ها برد.

ضرت زینب سلام الله علیها كاری كرد كه زن در جامعه اسلامی نقش واقعی خود را یافت. دیگر تاریخ از مردانگی بیرون آمد و اندیشه های فمینیستی نیز سركوب شد؛ زیرا زن و مرد در تاریخ كربلا مكمل یكدیگرند و یكی در كارزار مردانه اسلحه بر دوش می كشد و آن دیگر در میدان فصاحت، اسب بلاغت پیام ها را برای فردایی روشن می تازاند

نمایشگاه اوج ها و رذالت ها

حادثه ای كه امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها و دیگران آن را آفریدند، نمایشی از اوج ها از سوی آنان و رذالت ها از سوی دشمنان بود. بی گمان همه عقده های سرخورده ابلیس و شیاطین در كربلا سر باز كرد و در برابر همه اوج ها و عروج های انسانی در آن جا نمودار شد. این گونه است كه استاد مطهری در این باره می گوید:

حادثه امام حسین علیه السلام گویی برای ایجاد یك نمایش حماسی و پرخاشگری و تراژدی و وعظی و عشق الهی و مساوات اسلامی و عواطف انسانی، همه در آخرین اوج به وسیله قهرمان های مختلف از پیر و جوان، زن و مرد، آزاد و برده، بالغ و كودك به وجود آمده و همه ابعاد اسلام را نشان می دهد. هم توحید و عرفان و عشق الهی و تسلیم و رضا و نرد محبت با حق باختند و پاكبازی با خدا و در عین حال جنبه اعتراض و پرخاشگری شدید و همدردی با محرومان و هم حماسه اخلاق تحرك و شجاعت و حماسه انسانی و هم وعظ و اندرز و سكون خاص به آن و هم برابری و مساوات اسلامی و هم تجلی عالی ترین عواطف اخلاق اسلامی مثل ایثار داستان حضرت ابوالفضل علیه السلام و فداكاری و سبقت در آن. این است جامع بودن قیام حسینی.

با این همه اوج ها و عروج ها می توان گفت كه تمام حقانیت در برابر تمام باطل ایستاد و در آن سرزمین است كه شخصیت ها آن چه را در طول عمر خویش آموخته بودند به نمایش گذاشتند و الگوهایی را برای جوامع بشری پدید آورده اند.

حضرت زینب سلام الله علیها كاری كرد كه زن در جامعه اسلامی نقش واقعی خود را یافت. دیگر تاریخ از مردانگی بیرون آمد و اندیشه های فمینیستی نیز سركوب شد؛ زیرا زن و مرد در تاریخ كربلا مكمل یكدیگرند و یكی در كارزار مردانه اسلحه بر دوش می كشد و آن دیگر در میدان فصاحت، اسب بلاغت پیام ها را برای فردایی روشن می تازاند.

اگر میدان كربلا را اوج معراج مردان بدانیم در كربلا و كوفه و شام است كه حضرت زینب سلام الله علیها چند بار به معراج انسانی می رود و در این راه جامعه ای را به رشد اجتماعی می برد. این گونه است كه هر مجلسی برای حضرت زینب سلام الله علیها، معراج می شود و جامعه می تواند هم از خود او و هم از سخنان وی كه سخنان معراجی است درس ها بیاموزد

سخنان وی آن چنان بود كه همگان را یادآور حضرت علی علیه السلام و خطبه های استوار و شیوا بود. گاه ایشان را ملامت كرد و گاه به آنان هشدار داد. گاه بر ایشان سركوفت زد و گاه دیگر آنان را با هدف انسانی و اسلامی آشنا كرد. گاه بشارت داد و گاه انذار نمود. گاه عقل و خرد ایشان را برانگیخت و گاه دیگر عواطف ایشان را به حركت آورد. گاه از اوج رذالت ها گفت و گاه دیگر از اوج و عروج ها و الگوهای عملی در میدان كربلا سخن راند.

معراج انسانی زینب

اگر میدان كربلا را اوج معراج مردان بدانیم در كربلا و كوفه و شام است كه حضرت زینب سلام الله علیها چند بار به معراج انسانی می رود و در این راه جامعه ای را به رشد اجتماعی می برد. این گونه است كه هر مجلسی برای حضرت زینب سلام الله علیها، معراج می شود و جامعه می تواند هم از خود او و هم از سخنان وی كه سخنان معراجی است درس ها بیاموزد.

زینب سلام الله علیها آنانی را كه در شهوت دنیا راه را گم كرده اند به تازیانه كلام برمی انگیزد و می فرماید: ما رایت الا جمیلا. این سخن یادآور كلام معصومان مورد ستایش قرآن در سوره انسان است كه جز به وجه الله كاری را انجام نمی دهند. اكنون او دوباره الگوسازی می كند كه ما جز وجه و رضای الهی نمی خواهیم و جز او نمی جوییم.

این ها نشانگر آن است كه آن شخصیت پیش از آن كه به كربلا برسد كمال انسانی را پیموده بود.

در روان شناسی اثبات شده است كه آدمی در هنگام خشم و در زمان فرو ریزش عواطف و احساسات تند، هر آن چه را در ذات و شاكله وجودی اش است نمایان می سازد. این گونه است كه حضرت زینب سلام الله علیها این چنین در اوج زخم ها و زخمه ها سخن از جمال و جمیل می گوید. اگر از آن همه تاریخ گفته و ناگفته تنها همین قطعه از بهشت زینبی بود، همان ما را بس كه این بخش را به حكم برترین ها و اوج ها الگو قرار دهیم و بدانیم كه در پس این زن كربلایی چه زن كاملی نشسته است.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




ریشه عاشورا درسقیفه

ریشه عاشورا در سقیفه بود

عاشورا

بـسـیـارى از حـوادث، در ارزیـابـى بـنیادین به ریشه‌هاى كهن‌ترى منتهى مى‌شود كه گاهى فـاصـله زمـانـى بـسـیـارى مـیـان آن دو وجـود دارد، گـاهـى عـلل و اسـبـاب واسـطـه‌اى و مـیـانـى مـتـعـدّدى آن دو را بـه هـم مـتـصـّل مـى‌سازد. اگر شناخت عمیق و جریان شناسانه از حوادث باشد، هم بصیرت انسان را در تـحـلیـل وقـایـع مى‌افزاید، هم از تكرار برخى وقایع تلخ در دوران‌هاى بعدى جلوگیرى مى‌كند.

حـادثـه عـاشـورا یـكـى از ایـنگـونـه جـریـانـات اسـت كـه ریـشـه آن بـه پـنـجـاه سـال قـبـل و بـه مـاجـراى غـصـب خـلافـت از خـانـدان پیامبر و بازیگرى با حاكمیّت دینى و خلافت اسلامى باز مى‌گردد. آن جریان انحرافى كه در مساله رهبرى و خلافت پیش آمد، به تدریج جامعه را از سـرچـشـمـه زلال مـكـتب دور ساخت، دشمنان دیرین اسلام و پیامبر، كم كم قدرت یافتند و با اسـتـیـلا بـر سـرنـوشـت مـسلمین و حكومت، اهداف و نیّات شوم خود را تحقّق بخشیدند. اگر آن ستم نـخـسـتـین نبود و گستاخى فاحش نسبت به پیامبر و خاندان گرامى او انجام نمى‌گرفت، كار امّت پـیـامـبـر بـه آنـجـا نـمـى‌رسید كه عزیزترین چهره امّت اسلامى و یادگار معصوم پیامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونین، خاندان پیامبر را به اسارت ببرند.

لعـنـت‌هـایـى كـه در زیـارتـنـامـه‌هـا بـه (نـخـسـتـیـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) دیـده مـى‌شـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـایـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـیـت را گـذاشـتـنـد (1) و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ... همه اشاره به ریشه حادثه كربلا در سقیفه و جریانات صدر اسلام است .

عـاشـورا، در واقـع تـجـلّى نـهـایـت دشـمـنـى‌هـاى امـویـان بـا اهـل بـیـت عـصـمـت و طـهـارت بـود كـه بـا هـمـدسـتـى هـمـه عـوامـل پـیـدا و پـنـهـان شـكـل گـرفـت . اگـر وصـیـّت پـیـامـبـر دربـاره سـرنـوشـت مـسـلمـیـن پـس از خـودش عـمـل مـى‌شـد و (ولایـت) حـاكمیّت مى‌یافت، آن بدعت‌ها، رجعت‌ها و شعله‌ور شدن آتش كینه و عداوت بـازمـانـدگـانِ احـزاب شـرك و ضـربـه خـوردگـان از تـیـغ اسـلام، مـجـال بـروز نمى‌یافت.

پس شهادت امام و یارانش در عاشورا، برگى دیگر از آن ستم نخستین بود. به تعبیر عمیق و زیباى مرحوم آیة الله غروى اصفهانى: «... وقتى حرمله تیر افكند، حرمله نـبـود كـه تـیـر انـداخت، بلكه تیرانداز واقعى كسى بود كه براى او زمینه‌سازى كرده بود. تـیـرى از جـانـب سـقیفـه آمد كه كمانِ آن در دست خلیفه بود. آن تیر، گلوى آن كودك را ندرید، بلكه بر جگر دین و قلب پیامبر فرو نشست.» (2)

تیرى هم كه روز عاشورا بر قلب حسین بن على (علیه السلام) نشست و خونِ (ثار الله) را بر زمین ریخت، در واقع در روز سقیفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

این كه یزید، پس از كشتن امام حسین (علیه السلام) مغرورانه مى‌گفت كاش اجداد و نیاكانم بودند و شاهد این انـتـقـام‌گـیـرى بـودنـد، نشانه دیگرى است كه كینه او با امام، تداوم همان كینه‌هاى ابوسفیان و مشركان بنى امیّه با پیامبر و خاندان او و دین خدا بود و این كه (ابن زیاد) در كوفه به سر مبارك سیدالشهدا جسارت مى‌كرد و با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى او مى‌زد و مى‌گفت: «یَومٌ بـِیـَومِ بَدرٍ)،(3) - این روز در مقابل روز جنگ بدر - باز هم نشان دهنده ریشه داشتن كربلا در سقیفه است. جریان شناسى تاریخى، به حوادث، معناى دیگرى مى‌بخشد و بدون چنین شـنـاخـتـى، گـاهـى نمى‌توان از قـضـایـاى تـاریـخى تحلیل درستى ارائه كرد.

کل یوم عاشورا

مرحوم نیّر تبریزى در پیوند این دو حادثه با هم، گفته است:

كانكه طرح بیعتِ شورا فكند خود همانجا طرح عاشورا فكند

چرخ در یثرب رها كرد از كمان تیر، كاندر نینوا شد بر نشان (4)

امـام حـسـین (علیه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفیان سخن مى‌گفت، از آنان با این القاب و اوصاف یاد فرمود:

«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـریـفـگـرانِ دین، اى گروه تباهى و گناه، اى دمیده شدگان شیطان، اى خاموش كنندگان سـنـّت‌هـا! آیـا از دیـن طـاغـوت‌هـا حـمایت كرده، ما را خوار مى‌سازید؟ آرى به خدا سوگند! این نـیـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ریشه‌هایتان بر همین استوار شده و شاخ و برگ‌هایتان بر آن روییده است و شما پلیدترین میوه این خارستانید و لقمه غاصبان ... .» (5)

در ایـن بـیـان نـیـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـده‌هـاى هـمـان قـبـایـل و احزاب جاهلى و معاند مى‌داند و میوه تلخ درختِ دشمنى بنى امیّه با آیین خدا مى‌شمارد. این نـیـز نـوعى نگرش جریان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست، از چشم امام حسین (علیه السلام).

شناخت ریشه‌هاى هر حادثه و زمینه‌هاى قبلى آن، از پیام‌هاى دیگر عاشوراست.

پی‌نوشت‌ها:

1- همچون زیارت عاشورا و زیارت‌هاى دیگر امام حسین (علیه السلام) .

2- فِمارَماه اذ رَماهُ حرمله وَ انّما رَماهُ مَنْ مَهَّدَ له

سَهمٌ اتىَ مِن جانبِ السّقیف وَ قَوسُهُ على یدِ الخلیفه

و ما اصابَ سَهْمُهُ نَحرَ الصّبى بَلْ كبدَ الدّینِ و مُهَجة النبىّ (الانوار القدسیّه، ص 99) .

3- بحارالانوار، ج 45، ص 154.

4- دیوان آتشكده، نیّر تبریزى، ص 59.

5- مقتل الحسین، مقرّم، ص 287.

برگرفته از كتاب پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

تبیان




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
رهبر در حرم امام رضا(ع)

این عکس ها از سایت رهبری است

دانلوددانلود




طبقه بندی: رهبر،